مشاهیر

مروری بر زندگینامه استاد شهریار

در میانه غبار قرن و هیاهوی واژه‌ها، نامی هست که وقتی بر زبان می‌آید، طنین شعر در دل زمان می‌پیچد.  شاعری از تبار درد و دلدادگی که واژه را نه بر کاغذ، که بر قلب‌ها می‌نگاشت. در غزل‌سرایی، آنقدر توانمند بود که حافظ هم اگر برمی‌گشت، سری به احترامش خم می‌کرد. کلمات، در دستگاه احساس او، چنان نواخته می‌شدند که گاه شبیه نیایش بودند، گاه شبیه زخم و گاه شبیه آغوش مادر. در ادامه با ما باشید تا مروری اجمالی به زندگینامه استاد شهریار داشته باشیم.

استاد شهریار کیست؟
منبع عکس: تابناک (عکاس: نامشخص)

زندگینامه استاد شهریار

شهریار با نام اصلی سید محمدحسین بهجت تبریزی، از درخشان‌ترین ستارگان آسمان شعر معاصر ایران است. شاعری که هم در زبان فارسی و هم در زبان ترکی آذری، چنان هنرمندانه طبع‌آزمایی کرد که دل‌های بی‌شماری را تسخیر نمود.

او در 11 دی ۱۲۸۵ در تبریز، شهری که در کوچه‌هایش شعر و غیرت با هم بزرگ می‌شوند، چشم به جهان گشود. شهریار، نه‌فقط زاده تبریز، که پرورده دامان خانواده‌ای فرهنگ‌دوست و ریشه‌دار بود؛ خانواده‌ای که عطر نجابت و آداب ادب، در هوای خانه‌شان جاری بود.

پدر او، حاج میرآقا خشگنابی، از اهالی روستای خشگناب (نزدیک قره‌چمن) و وکیل دادگستری بود. مردی فهیم، دیندار و ادیب، که با قرآن مأنوس بود و گاه شعر هم می‌سرود. می‌گویند پدر شهریار دستی بر قلم داشت و ذوقی در کلام که همین عشق پنهان به ادب و معنا، در جان پسرش جوانه زد. پدری که گرچه گاه سخت‌گیر بود؛ اما بذر فهم و شعور را بی‌وقفه در دل فرزندانش می‌پاشید.

مادرش نیز بانویی مهربان و مؤمن بود. زنی که روح لطیف و ساده‌دلش در شعرهای شهریار چون آینه منعکس شده است. شهریار بارها در شعرهایش، از مهر مادرانه با چنان سوزی یاد کرده که گویی تمام مادران عالم را در چهره او خلاصه می‌دید.

از میان خواهران و برادرانش، برخی چون خود او اهل ذوق بودند؛ اما شهریار بود که رسالت شعر را بر دوش کشید و با واژه، میراث خانواده‌اش را تا نسل‌های بعد رساند.

تحصیلات دکتر شهریار
منبع عکس: فرارو (عکاس: نامشخص)

تحصیلات دکتر شهریار

تحصیل برای شهریار، سفری بود میان علم و شعر؛ چیزی میان واقعیت و خیال. او نخست در تبریز قدم به دبستان گذاشت و پایه‌های سواد را همان‌جا آموخت؛ اما روح ناآرام و جویای او، نمی‌توانست در حصار محدود شهر بماند. نوجوانی بود که تشنه آموختن بود و سرانجام، راهی تهران شد تا در مدرسه‌ی دارالفنون، که آن روزها از معتبرترین مراکز علمی ایران بود، درس بخواند.

در دارالفنون، نه‌فقط علوم روز را آموخت، بلکه با بزرگان ادب آشنا شد و کم‌کم در دل محافل فرهنگی جای گرفت. نبوغ ادبی او خیلی زود شکوفا شد و حتی در دوران تحصیل، شعرهایش مورد توجه استادان و اهالی فرهنگ قرار گرفت.

اما مهم‌ترین بخش از مسیر تحصیلی او، ورود به دانشکده پزشکی بود. استاد شهریار، روزی مسیر طبابت پیش گرفت تا دردهای جسم را درمان کند؛ اما روزگار خواست که درد دل‌ها را مرهم شود. چند سالی در دانشکده پزشکی تحصیل کرد و دوره انترنی را هم گذراند. با این حال، درست در آستانه دریافت مدرک، دلش با طبابت نساخت.

داستان عاشق شدن استاد شهریار
منبع عکس: ایمنا (عکاس: نامشخص)

داستان عاشق شدن استاد شهریار

شهریار همچون بسیاری از شاعران بزرگ عاشق شد؛ اما عشق او تنها یک اتفاق نبود؛ زلزله خاموشی بود که سال‌ها در پنهان‌ترین لایه‌های شعرش لرزید و طنین انداخت.

می‌گویند در دوران تحصیلش در دانشکده پزشکی، دل به دختری از خانواده‌ای اشرافی و بسیار مرفه بست. دختری باوقار و بافرهنگ که شهریار او را با تمام وجود می‌ستود. گاه در شعرهایش با نام‌هایی رمزی چون دلبر، نگار یا تو از او یاد می‌کرد؛ اما این عشق، به ثمر نرسید. خانواده دختر، با وصلت با جوانی شاعر و بی‌پشتوانه مخالفت کردند و همین جدایی، شکاف عمیقی در دل شهریار به‌جا گذاشت.

او پس از این شکست عاطفی، دچار افسردگی شد. تحصیل پزشکی را نیمه‌کاره رها کرد و مدتی در خلوت زیست. سپس به شعر، موسیقی و آوارگی عاشقانه واژه‌ها پناه برد.

بسیاری از اشعار سوزناک او، از دل این عشق نافرجام جوشیده‌اند. کافیست فقط چند بیت از غزل‌هایش را بخوانید تا بدانید او نه برای بازی با کلمات، که برای عزاداری یک عشق ازدست‌رفته شعر می‌گفت.

او هرگز نام آن دختر را در نوشته‌های رسمی نبرد؛ اما حضور او، چون سایه‌ای مهربان و محزون، تا پایان عمر در شعرهای شهریار باقی ماند.

ازدواج استاد شهریار
منبع عکس: نمناک (عکاس: نامشخص)

ازدواج استاد شهریار

ازدواج استاد شهریار، گرچه سال‌ها پس از عشق نافرجام جوانی‌اش رخ داد؛ اما خودش فصل تازه‌ای بود در دفتر روزگار او. شهریار در سال ۱۳۳۷، زمانی که دیگر چهره‌ای شناخته‌شده و پرآوازه در شعر معاصر ایران بود، با عزیزه عبدالله‌زاده ازدواج کرد. بانویی از تبار نجابت و آرامش که در تبریز با او آشنا شد.

این ازدواج نه از جنس دلدادگی‌های آتشین، بلکه بر پایه احترام، همراهی و درک متقابل شکل گرفت. عشقی آرام و عمیق، شبیه رودخانه‌ای که بی‌صدا می‌گذرد؛ اما ریشه می‌دواند.

ثمره این پیوند، سه فرزند بود: دو دختر و یک پسر. شهریار در کنار پدر بودن، همواره شاعر ماند؛ اما در آغوش خانواده‌اش، رنگی از آرامش پیدا کرد که در شعرهای پخته‌تر و عارفانه‌تر سال‌های پس از ازدواجش، به‌وضوح دیده می‌شود.

جالب آن‌که با وجود گذر سال‌ها و وفاداری به همسرش، آن عشق نخستین، همچنان در شعرهای او سایه انداخته بود؛ اما این‌بار نه به‌عنوان حسرت، بلکه چون روایتی قدسی از گذشته‌ای که شاعر را ساخته بود.

آثار استاد شهریار
منبع عکس: مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی (عکاس: نامشخص)

آثار استاد شهریار

آغاز قلم استاد شهریار، با نجوای عرفانی بود. در جوانی، هنگامی که هنوز در تب‌وتاب دغدغه‌های معنوی می‌سوخت، منظومه‌ای به نام «صدای خدا» را نوشت. مثنوی که عطر سلوک و پرستش داشت و گویی تپش دل شاعری بود که می‌خواست صدای حق را در میان هیاهوی دنیا بشنود. این اثر در سال‌های ابتدایی جوانی‌اش منتشر شد و رگه‌های عرفان در آن، همان روزها خبر از دل شیدای شاعر می‌داد.

در روزگار پس از جنگ جهانی دوم، شهریار با جان و دل به مصائب ملت‌ها گوش سپرد و در منظومه‌ای به نام «قهرمانان استالینگراد»، رشادت مردم شوروی را در برابر هجوم نازی‌ها ستود. این اثر که در حوالی سال 1325 قمری منتشر شد، نشان می‌داد که شعر شهریار صرفاً محدود به غزل و دل‌سپردگی نیست؛ بلکه گاه صدای وجدان تاریخی یک ملت هم می‌شود.

حیدربابایه سلام استاد شهریار
منبع عکس: مینویسم (عکاس: نامشخص)

اما شاید آن‌جا که شهریار به قله‌ای تازه از شهرت و ماندگاری رسید، با سرودن «حیدربابایه سلام» بود. شاهکاری در زبان ترکی آذری که در دهه 1320 شمسی خلق شد. شهریار در این منظومه با نگاهی نوستالژیک و کودکانه، زادگاه خود، روستای خشگناب و کوه افسانه‌ای «حیدربابا» را چنان ستود که گویی دارد با طبیعت حرف می‌زند. شعر نه‌فقط در آذربایجان، که در سراسر ایران و حتی آن سوی مرزها، چون آتشی گرم در دل‌ها جا باز کرد.

در همین سال‌ها، شهریار غزل‌هایی می‌نوشت که امضای دلش پایشان بود. با زبانی که از حافظ و سعدی آموخته بود و لحنی که از رنج شخصی خویش می‌جوشید. دیوان اشعار فارسی او، شامل همین غزل‌ها، قصیده‌ها و رباعی‌های جاودانه است. اشعاری که در آن‌ها هم عشق هست، هم عرفان، هم اعتراض و هم نجوا.

داستان شعر آمدی جانم به قربانت
منبع عکس: مینویسم (عکاس: نامشخص)

داستان شعر آمدی جانم به قربانت

این شاهکار ادبی فقط یک شعر نیست؛ مرثیه‌ای است بر عشقی که سال‌ها پیش شکسته شده بود و در واپسین سال‌های عمر شاعر، ناگهان با بازگشت دیرهنگام آن معشوق قدیمی، دوباره سر باز کرد.

روایت است که شهریار پیر و بیمار شده بود. معشوق جوانی، حالا زنی سال‌خورده بود که با اصرار اطرافیان، به دیدن او آمد. شهریار با دیدن او، همان لحظه قلم را برداشت و با بغضی پنهان، آن غزل را نوشت؛ غزلی که هر بیتش، فریادی است از دل یک مرد شکسته.

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا، چرا؟

فوت استاد شهریار

در واپسین سال‌های زندگی، استاد شهریار تنهاتر و آرام‌تر از همیشه شده بود. روحش خسته از هیاهوی جهان، بیشتر در سکوت و خاطرات می‌زیست. آن شور جوانی در غزل‌هایش فروکش کرده بود؛ اما نوری عمیق‌تر، رنگی از عرفان و تسلیم در چشمانش دیده می‌شد. او سال‌های آخر عمرش را در خانه‌ای که امروزه به خانه استاد شهریار معروف است گذراند.

فوت استاد شهریار
منبع عکس: دیجی کالا مگ (عکاس: نامشخص)

او در روز ۲۷ شهریور ۱۳۶۷، در بیمارستان مهر تهران، پس از مدتی بیماری، دیده از جهان فروبست. روزی غم‌انگیز نه‌فقط برای ادب‌دوستان، که برای مردمی که شعرهای او را با جان شنیده بودند و دل در دل مصرع‌هایش داشتند.

مرگ او، آن‌قدر سهمگین و بزرگ بود که دولت وقت، روز درگذشتش را به عنوان “روز ملی شعر و ادب فارسی” نام‌گذاری کرد. گویی با رفتنش، عصری به پایان رسید و باید آن را در تقویم ثبت می‌کردند.

مرگ شهریار، خاموشی نبود؛ شعری ناتمام بود که هنوز در ذهن و دل ما ادامه دارد. شعرهایش همچنان زمزمه می‌شوند، بی‌آن‌که زمان از طنین‌شان بکاهد.

نکته: امروزه خانه استاد شهریار به موزه هنری تبریز تبدیل شده و یکی از بهترین جاهای دیدنی تبریز محسوب می‌شود.

آرامگاه استاد شهریار کجاست؟
منبع عکس: رسپینا (عکاس: نامشخص)

آرامگاه استاد شهریار کجاست؟

آرامگاه استاد شهریار، فقط محل دفن یک شاعر نیست؛ بلکه زیارتگاه واژه‌هاست. خانه ابدی مردی که عمرش را به پای شعر و عشق ریخت و سرانجام، در آغوش خاک تبریز، به آرامش رسید.

پس از درگذشت استاد شهریار، بنا به وصیتش، پیکرش را به زادگاهش بردند و در مقبره‌الشعرا، در محله تاریخی سرخاب به خاک سپردند. جایی که پیش از او نیز، بزرگانی چون اسدی طوسی، قطران تبریزی، خاقانی، ظهیرالدین فاریابی و ده‌ها شاعر دیگر، در آن آرمیده بودند.

مقبره الشعرا همان‌طور که از نامش پیداست، آرامگاه شاعران است؛ اما پس از دفن شهریار، معنایی تازه یافت. پیش از آن، بسیاری از مردم حتی محل دقیقش را نمی‌شناختند. با رفتن شهریار، این مکان جان گرفت؛ گویی حضور او، خون تازه‌ای در رگ‌هایش جاری کرد.

سخن پایانی

استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی مشهور به شهریار، نه‌فقط یک شاعر بزرگ، بلکه یکی از آخرین بازماندگان نسل شاعرانی بود که با یک بیت، ملتی را تکان می‌دادند. او شاعری بود که دلش با عشق آغاز شد، با عرفان وسعت گرفت، با غم پخته شد و با مردم، یکی شد. در این مقاله از گردشی تاپ سعی کردیم که مروری جامع به زندگینامه استاد شهریار داشته باشیم. از اینکه تا انتها ما را همراهی کردید سپاسگزاریم.

سوالات متداول

استاد شهریار اهل کجا بود؟

شهریار در تبریز به دنیا آمد، اما خانواده‌اش اهل روستای خشگناب (نزدیک قره‌چمن) بودند. او همیشه پیوند عمیقی با طبیعت و مردم آذربایجان داشت.

آیا استاد شهریار پزشک بود؟

او مدتی در دانشکده‌ی پزشکی تهران تحصیل کرد و حتی وارد دوره‌ی کارورزی (انترنی) شد؛ اما قبل از گرفتن مدرک، به دلیل مسائل شخصی و عاطفی، پزشکی را رها کرد و تمام‌وقت به شعر روی آورد.

آیا شهریار ازدواج کرده بود؟

بله، در سال ۱۳۳۷ با بانویی به نام عزیزه عبدالله‌زاده ازدواج کرد. حاصل این ازدواج سه فرزند (دو دختر و یک پسر) بود.

آیا شعر «آمدی جانم به قربانت» واقعاً بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده؟

بله، این شعر در سال‌های پایانی عمرش و پس از دیدار دوباره با معشوق جوانی‌اش (که پس از سال‌ها به دیدارش آمد) سروده شد. شهریار همان لحظه، با دلی شکسته و بغضی فروخورده، این غزل را نوشت.

شهریار به چه زبان‌هایی شعر می‌سرود؟

او در دو زبان فارسی و ترکی آذری می‌نوشت و در هر دو زبان هم درخشان و تأثیرگذار بود. «حیدربابایه سلام» معروف‌ترین شعر ترکی اوست.

آیا استاد شهریار شاعر مذهبی بود؟

بله. او دلباخته‌ی اهل بیت (ع) بود و مشهورترین شعر مذهبی‌اش، غزل «علی ای همای رحمت» است که در مدح حضرت علی (ع) سروده شده و بسیار محبوب است.

ترتیب ستاره‌های امتیازدهی از راست به چپ می‌باشد.
0 / 5 میانگین امتیازات 5 تعداد کل امتیازات 1

رتبه صفحه شما:

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا