زندگینامه ناصرالدین شاه: پادشاهی که ایران را به دوران مدرن رساند و ترور شد

ناصرالدین شاه، چهارمین پادشاه سلسله قاجار، با نزدیک به پنجاه سال سلطنت، یکی از تأثیرگذارترین حاکمان تاریخ ایران است. دوران حکومت او، دورانی پر از تضاد بود: از یک سو تلاش برای مدرنسازی و ورود به دنیای غرب و از سوی دیگر، حفظ سنتها و ساختارهای سیاسی قدیمی. زندگی او، از دوران کودکی پرفراز و نشیب تا سالهای پایانی سلطنت که با چالشهای بسیاری همراه بود، میتواند پنجرهای به تحولات اجتماعی و سیاسی آن زمان باشد. با شرح زندگینامه ناصرالدین شاه در این مقاله همراه گردشی تاپ باشید.

کودکی ناصرالدین شاه زیر سایه ولیعهدی
ناصرالدین میرزا در ششم صفر 1247 قمری (25 تیر 1210 خورشیدی) در روستای «کهنمو» در نزدیکی تبریز به دنیا آمد. او فرزند محمدشاه قاجار و مهدعلیا، ملکجهان خانم بود. از همان ابتدای زندگی، سرنوشت او با مقام ولیعهدی گره خورد؛ زیرا پدرش به عنوان ولیعهد در تبریز اقامت داشت و ناصرالدین میرزا نیز در دربار او رشد کرد.
کودکی ناصرالدین میرزا زیر نظر معلمین و مربیان برجسته آن زمان سپری شد. او ادبیات فارسی، علوم دینی و فنون رزمی را فراگرفت. مهمترین معلم او کسی نبود جز میرزا تقیخان فراهانی که بعدها به نام امیرکبیر شناخته شد. امیرکبیر در آن زمان به عنوان “منشی ولیعهد” و مسئول امور دیوانی در تبریز خدمت میکرد.
او نقش مهمی در تربیت ناصرالدین میرزا داشت و از همان دوران نوجوانی، شخصیت او را زیر نظر گرفت. امیرکبیر تلاش کرد تا اصول کشورداری، صداقت و مدیریت صحیح را به او بیاموزد، که این آموزشها در آینده و در زمان صدارت امیرکبیر بسیار تأثیرگذار بود.

رسیدن به ولیعهدی و انتظار برای تاجگذاری
پس از به سلطنت رسیدن محمدشاه در تهران، ناصرالدین میرزا در تبریز باقی ماند و رسماً به عنوان ولیعهد حکومت کرد. او در این دوران، تجربه حکمرانی در آذربایجان را به دست آورد و با ساختار سیاسی و اجتماعی مناطق مرزی ایران آشنا شد. اگرچه دوران ولیعهدی او در آرامش نسبی سپری شد، اما دربار تبریز همواره تحت تأثیر اخبار و حوادث تهران بود.
در همین دوران، مادرش که زنی بسیار باهوش و با نفوذ بود، نقش مهمی در تربیت و آمادهسازی او برای پذیرش مقام پادشاهی داشت. مهدعلیا با درایت و از طریق روابط خود در دربار، جایگاه پسرش را تثبیت میکرد و از هرگونه دسیسهای علیه او جلوگیری مینمود.

مرگ محمدشاه و آغاز دورهای جدید در ایران
در سال 1264 قمری، محمدشاه قاجار در تهران درگذشت. خبر مرگ شاه به سرعت به تبریز رسید و یک دوره هرجومرج و رقابت برای قدرت در پایتخت آغاز شد. در این میان، امیرکبیر با هوشمندی و درایت خود، به سرعت وارد عمل شد.
امیرکبیر که در آن زمان مسئول امور ولیعهد بود، به سرعت ناصرالدین میرزا را از تبریز به سمت تهران حرکت داد. این حرکت سریع و قاطعانه، مانع از به قدرت رسیدن سایر شاهزادگان و رقبای سلطنت شد. امیرکبیر با جلب حمایت نیروهای نظامی و با مدیریت بحران، توانست پایتخت را در کنترل خود بگیرد و زمینه را برای ورود ناصرالدین میرزا به تهران فراهم کند.
در نهایت، ناصرالدین میرزا در سن 17 سالگی وارد تهران شد و بر تخت پادشاهی نشست. مراسم تاجگذاری او در کاخ گلستان برگزار شد و او به عنوان چهارمین پادشاه سلسله قاجار، سلطنت طولانی خود را آغاز کرد. این آغاز به قدرت رسیدن، نه تنها یک رویداد سیاسی، بلکه نقطه شروع یک دوره طولانی از تحولات اجتماعی و سیاسی در تاریخ ایران بود که با صدارت امیرکبیر نیز همراه شد.
نخستوزیران ناصرالدین شاه در دوران سلطنت
ناصرالدین شاه قاجار، در طول تقریباً پنجاه سال سلطنت خود، با صدراعظمها و نخستوزیران متعددی کار کرد که هر یک نقشی متفاوت در تاریخ ایران ایفا کردند. این صدراعظمها را میتوان به دو دسته کلی تقسیم کرد: اصلاحگرایان و سنتگرایان که هر یک مسیر متفاوتی را برای اداره کشور در پیش گرفتند.

میرزاتقیخان فراهانی: بهترین نخستوزیر در دوران حکومت او
دوران صدارت: 1264 تا 1268 قمری (1848 تا 1851 میلادی)
امیرکبیر، بیشک یکی از بزرگترین رجال تاریخ ایران است که در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه، صدراعظم شد. او با درکی عمیق از عقبماندگی کشور، دست به اصلاحات گستردهای زد. اقدامات او شامل مبارزه قاطع با فساد و رشوه، ساماندهی امور مالی و افزایش درآمدهای دولتی بود. در حوزه فرهنگی و آموزشی، مهمترین کار او تأسیس مدرسه دارالفنون، به عنوان اولین مرکز آموزش عالی نوین بود که به منظور آموزش علوم و فنون جدید به جوانان ایرانی تأسیس شد.
همچنین، او با انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه، گامی مهم در جهت آگاهیبخشی عمومی برداشت. اصلاحات او با مقاومت شدید درباریان و افراد بانفوذ روبرو شد که منافع خود را در خطر میدیدند. سرانجام با توطئههای آنها، امیرکبیر از صدارت عزل و به دستور ناصرالدین شاه در حمام فین کاشان به قتل رسید.

میرزا آقاخان نوری
دوران صدارت: 1268 تا 1275 قمری (1851 تا 1858 میلادی)
پس از امیرکبیر، میرزا آقاخان نوری که یکی از توطئهگران اصلی علیه او بود، به مقام صدارت رسید. دوران صدارت او برخلاف امیرکبیر، با فساد گسترده در دستگاه دولتی و واگذاری امتیازات به بیگانگان همراه بود. از مهمترین اقدامات او که به ضرر منافع ملی تمام شد، انعقاد معاهده پاریس در سال 1857 میلادی بود که به موجب آن، ایران از حق حاکمیت خود بر هرات صرفنظر کرد.
این دوره با از دست رفتن بخشهایی از خاک ایران و افزایش نارضایتی عمومی همراه بود. نهایتاً به دلیل فساد و سوءمدیریت، با حکم مستقیم شاه از کار برکنار و در تبعید درگذشت.

میرزا حسینخان سپهسالار
دوران صدارت: 1288 تا 1290 قمری (1871 تا 1873 میلادی)
سپهسالار یکی دیگر از صدراعظمهای اصلاحطلب ناصرالدین شاه بود که تلاش کرد ایران را به سمت مدرنیته سوق دهد. او با درکی که از پیشرفت کشورهای اروپایی داشت، اولین کابینه وزارتی را با تفکیک وظایف وزرا تشکیل داد. مهمترین اقدام او، تشویق ناصرالدین شاه به اولین سفرش به اروپا بود. سپهسالار در تلاش برای جذب سرمایه و فناوری، امتیاز رویتر را به یک انگلیسی واگذار کرد که شامل حق انحصاری احداث راهآهن، بهرهبرداری از معادن و جنگلها بود.
اما این امتیاز به دلیل اعتراضات داخلی و فشارهای خارجی لغو شد. اصلاحات او نیز مانند امیرکبیر با کارشکنیهای دربار روبرو شد و در نهایت شاه مجبور به عزل او از صدارت شد.

میرزا یوسف آشتیانی (مستوفیالممالک)
دوران صدارت: او چندین بار به صدارت رسید که طولانیترین آنها پس از سپهسالار بود.
مستوفیالممالک شخصیتی محافظهکار و عملگرا داشت. او برخلاف صدراعظمهای اصلاحطلب، از درگیریهای سیاسی و تغییرات رادیکال پرهیز میکرد و بیشتر بر روی امور مالی و حفظ ثبات کشور تمرکز داشت. در دوران صدارت او، آرامش نسبی در کشور حاکم بود و او توانست با مدیریت هوشمندانه، از بسیاری از بحرانهای سیاسی جلوگیری کند. مستوفیالممالک تا زمان مرگ خود در سال 1303 قمری، یکی از پرنفوذترین چهرههای سیاسی دوره قاجار بود.

میرزا علیاصغرخان اتابک (امینالسلطان)
دوران صدارت: 1260 تا 1275 قمری (1893 تا 1896 میلادی)
امینالسلطان آخرین صدراعظم ناصرالدین شاه و یکی از قدرتمندترین رجال آن دوره بود که توانست با مهارت و نفوذ خود، تا پایان سلطنت شاه در قدرت باقی بماند. به دلیل نیاز شدید دولت به پول، او امتیازات زیادی را به کشورهای خارجی، به ویژه روس و انگلیس واگذار کرد که از مهمترین آنها میتوان به امتیاز بانک شاهنشاهی اشاره کرد. او در زمان ترور ناصرالدین شاه نیز صدراعظم بود و پس از مرگ شاه، نقشی کلیدی در به سلطنت رساندن مظفرالدین شاه ایفا کرد.
ماجرای ترور ناصرالدین شاه: از زمینهچینی تا بعد از واقعه
ترور ناصرالدین شاه قاجار، نه تنها پایان یک سلطنت طولانی، بلکه نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بود که زمینهساز تحولات بزرگ بعدی شد. این واقعه، داستانی پر از انتقام فردی، ظلم حکومتی و بیداری اجتماعی است.
زمینههای ترور: از ظلم تا کینه
قاتل ناصرالدین شاه، مردی به نام میرزا رضا کرمانی بود. او در ابتدا یک تاجر و از مریدان سید جمالالدین اسدآبادی، متفکر و فعال سیاسی مشهور، محسوب میشد. میرزا رضا به دلیل ارتباط با سید جمالالدین و فعالیتهای سیاسیاش، توسط میرزا علیاصغرخان اتابک (امینالسلطان)، صدراعظم وقت، زندانی و شکنجه شد. در طول دوران زندان، تمام داراییاش به غارت رفت و پس از آزادی، برای بازپسگیری اموالش به دربار مراجعه کرد، اما پاسخی دریافت نکرد.
این تجربه تلخ، کینه و خشم عمیقی در دل او کاشت. میرزا رضا کرمانی ظلم حکومت را نتیجه بیتفاوتی و استبداد شاه میدانست و به این باور رسید که تنها راه تغییر، از میان برداشتن ریشه فساد، یعنی خود ناصرالدین شاه است. او با الهام از ایدههای انقلابی سید جمالالدین، تصمیم به ترور گرفت.

روز واقعه: در حرم شاه عبدالعظیم
در روز جمعه، 17 ذیقعده 1313 قمری (مصادف با 12 اردیبهشت 1275 خورشیدی)، ناصرالدین شاه برای زیارت و در آستانه پنجاهمین سالگرد سلطنت خود، به حرم شاه عبدالعظیم حسنی در شهر ری رفته بود. مردم زیادی برای تبریک و زیارت دور او جمع شده بودند.
در لحظهای که شاه قصد زیارت داشت، میرزا رضا کرمانی که در لباس مبدل در میان مردم پنهان شده بود، خود را به او نزدیک کرد. با نزدیک شدن به شاه، میرزا رضا به بهانه تقدیم عریضه، در مقابل ناصرالدین شاه زانو زد. در همان لحظه، هفتتیر قدیمی و زنگزده خود را که زیر لباسش پنهان کرده بود، بیرون آورد و به سمت شاه شلیک کرد.
گلوله به شکم ناصرالدین شاه اصابت کرد. در میان بهت و هیاهوی مردم، شاه به آرامی گفت:
من که خوبم، چرا داد و فریاد میکنید؟!
سپس روی دست اطرافیانش بیهوش شد.
پس از ترور: سکوت مرگ و تغییر پادشاه
با اصابت گلوله، هرجومرج شدیدی در حرم به وجود آمد. اطرافیان شاه برای جلوگیری از آشوب، سریعاً او را از محل دور کردند و در کالسکه قرار دادند. آنها سعی کردند مرگ شاه را پنهان نگه دارند تا ولیعهد، مظفرالدین میرزا که در تبریز بود، بتواند به سلامت به تهران برسد. جسد شاه را به گونهای در کالسکه نشاندند که گویی زنده است و به سمت کاخ گلستان حرکت کردند.
در همین حین، میرزا رضا کرمانی توسط محافظان دستگیر شد. او در بازجوییها، از کار خود ابراز پشیمانی نکرد و انگیزهاش را از میان بردن فساد و استبداد بیان کرد. میرزا رضا به دار آویخته شد، اما نام او به عنوان نمادی از مبارزه با استبداد در ذهن مردم باقی ماند.
ترور ناصرالدین شاه به دوره طولانی سلطنت او پایان داد و هرچند که باعث تغییر فوری در نظام سیاسی نشد، اما زمینه را برای جنبشهای بعدی، به ویژه انقلاب مشروطه، فراهم کرد. این واقعه نشان داد که سلطنت قاجار آسیبپذیر است و نارضایتی مردم به مرحلهای رسیده که میتوانند دست به اقدامات خشونتآمیز بزنند.
نتیجهگیری: میراثی از تضادها
ناصرالدین شاه، شخصیتی پیچیده و متضاد داشت. او هم پادشاهی بود که به دنبال مدرنسازی کشور بود و هم در برابر سنتها و قدرتهای داخلی مقاومت میکرد. دوران او، دورانی از تغییرات بزرگ بود که میراث آن، تا سالها بعد، در تاریخ ایران قابل مشاهده است. از اصلاحات امیرکبیر تا انقلاب مشروطه، زندگی او به طور مستقیم به تحولات اساسی در ساختار سیاسی و اجتماعی ایران گره خورده است.
از اینکه تا انتها با گردشی تاپ همراه بودید و زندگینامه ناصرالدین شاه قاجار را به صورت کامل مطالعه کردید، سپاسگزاریم.
سوالات متداول
ناصرالدین شاه چندمین پادشاه سلسله قاجار بود و چند سال سلطنت کرد؟
ناصرالدین شاه چهارمین پادشاه سلسله قاجار بود و با سلطنت نزدیک به ۵۰ سال، طولانیترین دوره پادشاهی را در این سلسله داشت.
چرا ناصرالدین شاه را سلطان صاحبقران مینامیدند؟
لقب سلطان صاحبقران به دلیل طولانی شدن سلطنت او، که از مرز چهل سالگی گذشت، به او داده شد. در فرهنگ عامه و تاریخی ایران، سلطنت بیش از چهل سال نشانه بخت و اقبال بلند پادشاه و همنشینی با قرآن یا ستاره اقبال تلقی میشد.
ناصرالدین شاه چگونه کشته شد و چه کسی او را ترور کرد؟
ناصرالدین شاه در سال 1275 هجری شمسی (1896 میلادی) در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری، توسط میرزا رضا کرمانی، از پیروان سید جمالالدین اسدآبادی، ترور شد.
مهمترین دستاوردهای دوره سلطنت ناصرالدین شاه چه بود؟
از مهمترین دستاوردهای دوره ناصری میتوان به تأسیس دارالفنون، اعزام دانشجویان به اروپا، گسترش تلگراف، انتشار روزنامههای دولتی و آغاز اولین سفرنامههای پادشاهان ایرانی به اروپا اشاره کرد.



