تاریخ و فرهنگ

شکست ارتش مدرن از لشکر پرنده‌ها؛ ماجرای جنگی که استرالیا می‌خواهد فراموش کنید

در تاریخ جهان، جنگ‌های عجیب کم نبوده‌اند. از جنگ بر سر یک سطل چوبی تا نبردهایی که به خاطر یک گوش بریده شروع شدند؛ اما هیچ‌کدام به پای جنگ بزرگ ایمو در سال 1932 نمی‌رسند. تصور کنید، یک طرف میدان ارتش مجهز استرالیا با تیربارهای اتوماتیک لوئیس و هزاران فشنگ ایستاده‌اند و در طرف دیگر، لشکری از 20 هزار پرنده غول‌پیکر و به‌شدت لجباز.

ماجرا شبیه به فیلم‌های کمدی هالیوودی به نظر می‌رسد، اما کاملا واقعی است. دولت استرالیا رسما علیه پرندگان ایمو اعلام جنگ کرد و نیروهای نظامی را به میدان فرستاد تا مزارع گندم را از اشغال این مهاجمان پادراز نجات دهد. اما آنچه قرار بود یک عملیات ضربتی و ساده باشد، به یکی از خنده‌دارترین شکست‌های نظامی تاریخ تبدیل شد. در این نبرد، نه استراتژی‌های جنگی جواب داد و نه گلوله‌های سربی؛ چرا که ارتش استرالیا با رقیبی روبرو شده بود که نه ترس می‌شناخت و نه طبق قوانین جنگی انسان‌ها حرکت می‌کرد.

در ادامه همراه گردشی تاپ باشید تا صفحات این بخش از تاریخ را ورق بزنیم و از ابتدا داستان را باهم بخوانیم.

ارتش استرالیا دقیقا با چه چیزی جنگید؟
منبع عکس: linkedin

رقیب ترسناک: ایموها، یگان ویژه طبیعت!

برای اینکه بفهمیم چرا ارتش استرالیا در گل ماند، باید بدانیم که با چه موجودی طرف بود. ایمو فقط یک پرنده نیست؛ او یک دونده استقامت، یک استراتژیست مادرزاد و یک تانک واقعی است.

  • تکنولوژی فرار: ایموها می‌توانند با سرعت 50 کیلومتر در ساعت بدوند. این یعنی اگر یک سرباز می‌خواست نشانه‌گیری کند، هدفش در یک چشم‌بهم‌زدن ده‌ها متر جابه‌جا می‌شد.
  • تقسیم هوشمندانه: بر خلاف گوسفندها که به صورت گله‌ای و متمرکز فرار می‌کنند، ایموها به محض شنیدن اولین صدای شلیک، به گروه‌های کوچک 2 یا 3 نفره تقسیم می‌شدند و در جهت‌های کاملا مخالف می‌دویدند. این کار باعث می‌شد تیربارچی عملا نداند باید کدام سمت را هدف بگیرد.
  • رهبری نظامی: جالب است بدانید که سربازان در گزارش‌های خود نوشته‌اند که هر گروه از ایموها یک لیدر (معمولا یک پرنده نر بزرگ با پرهای تیره) داشت. لیدر در حالی که بقیه مشغول چریدن در مزارع بودند، سرش را بالا نگه می‌داشت و محیط را چک می‌کرد؛ به محض دیدن سربازان، سیگنال فرار می‌داد و خودش آخرین نفری بود که صحنه را ترک می‌کرد.

جرقه جنگ: 20 هزار مهاجم گرسنه

در سال 1932، خشکسالی شدید باعث شد 20 هزار ایمو که به دنبال آب و غذا بودند، به مزارع گندم تازه کشت‌شده در غرب استرالیا حمله کنند. آن‌ها نه تنها گندم‌ها را می‌خوردند، بلکه حصارهای ضد خرگوش را هم نابود می‌کردند. کشاورزان که خودشان سربازان سابق جنگ جهانی اول بودند، فهمیدند که با تفنگ‌های شکاری حریف این لشکر نمی‌شوند؛ پس به سراغ وزیر دفاع رفتند و درخواست تیربار کردند.

وزیر دفاع هم که فکر می‌کرد این یک تمرین نظامی عالی و یک تبلیغ خوب برای ارتش است، به شرط اینکه فقط سربازان ارتش حق دارند شلیک کنند، موافقت کرد.

شروع عملیات نظامی علیه ایموها
منبع عکس: medium

عملیات نظامی: وقتی تیربارها در برابر منقارها قفل کردند!

در نوامبر 1932، عملیات با فرمان سرگرد مردیث آغاز شد. ارتش تصور می‌کرد با دو تیربار سنگین لوئیس که در هر دقیقه صدها گلوله شلیک می‌کردند، کار 20 هزار پرنده در عرض چند ساعت تمام است. اما میدان نبرد، درس تلخی به آن‌ها داد.

در نخستین درگیری، سربازان سعی کردند گروهی از ایموها را به سمت یک حصار هدایت کنند تا آن‌ها را در تله بیندازند و قتل‌عام کنند؛ اما ایموها به طرز عجیبی از برد موثر تیربارها مطلع بودند. آن‌ها درست قبل از اینکه در تیررس قرار بگیرند، متفرق شدند. در نتیجه فقط تعداد انگشت‌شماری پرنده کشته شدند و هزاران گلوله به خاک و دیوار برخورد کرد.

سرگرد مردیث که از سرعت فرار ایموها کلافه شده بود، دستور داد یکی از تیربارها را پشت یک کامیون نصب کنند تا پرنده‌ها را تعقیب کنند. این نقشه نیز شکست خورد؛ زمین مزارع چنان ناهموار بود که کامیون به شدت تکان می‌خورد و تیربارچی حتی نمی‌توانست مگسک را روی پرنده‌ها تنظیم کند. در نهایت، یکی از ایموها با کله به رادیاتور کامیون کوبید و ماشین ارتش را از کار انداخت.

سربازان با تعجب مشاهده کردند که ایموها به طرز باورنکردنی سخت‌جان هستند. در یکی از گزارش‌های رسمی آمده است که یک ایمو با وجود خوردن چندین گلوله، مسافتی طولانی را با همان سرعت قبلی دوید. گویی پرهای ضخیم و لایه‌های چربی آن‌ها، مثل یک جلیقه ضدگلوله طبیعی عمل می‌کرد.

پایان جنگ بزرگ ایمو با پیروزی ایموها
منبع عکس: historysnob

پایان جنگ: پیروزی قاطع پرندگان!

پس از حدود یک ماه تعقیب و گریز، آمار نهایی برای ارتش استرالیا یک فاجعه بود. آن‌ها نزدیک به 10 هزار فشنگ مصرف کرده بودند؛ اما طبق خوش‌بینانه‌ترین برآوردها، فقط حدود 300 تا 500 ایمو کشته شده بودند. یعنی برای هر پرنده، بیش از 20 گلوله هدر رفته بود.

سرانجام در 10 دسامبر 1932، ارتش شکست را پذیرفت و نیروهای خود را فراخواند. ایموها پیروز شدند و به خوردن گندم‌های مزارع ادامه دادند؛ گویی که اصلا ارتشی وجود نداشته است.

پس از این فاجعه، رسانه‌ها و پارلمان استرالیا شروع به تمسخر ارتش کردند. یکی از نمایندگان مجلس به شوخی پرسید:

آیا قرار است برای سربازانی که از این جنگ جان سالم به در برده‌اند، مدال افتخار ضرب کنید؟

در پایان جنگ، سرگرد مردیث نیز گفت:

اگر ما لشکری داشتیم که به اندازه این پرنده‌ها در برابر گلوله مقاوم بود، می‌توانستیم با هر ارتشی در جهان بجنگیم. آن‌ها حتی با وجود جراحت سنگین، طوری می‌دوند که انگار اتفاقی نیفتاده است.

نتیجه‌گیری: درسی که طبیعت به انسان داد

جنگ بزرگ ایمو، یکی از نمادین‌ترین مثال‌های شکست انسان در برابر طبیعت است. این واقعه نشان داد که حتی با مدرن‌ترین سلاح‌ها هم نمی‌توان بدون درک اکوسیستم، با طبیعت وارد جنگ شد. استرالیا سال‌ها بعد فهمید که راه حل، شلیک گلوله نیست؛ بلکه حصارهای بهتر و مدیریت منابع آب است.

ترتیب ستاره‌های امتیازدهی از راست به چپ می‌باشد.
0 / 5 میانگین امتیازات 0 تعداد کل امتیازات 0

رتبه صفحه شما:

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا