خونیترین صعود تاریخ؛ وقتی صعود به جام جهانی 3000 کشته بر جای گذاشت

همه ما داستانهایی از تعصبهای شدید فوتبالی شنیدهایم؛ از درگیری هواداران در خیابانها تا کریخوانیهای تند. اما آیا باور میکنید که یک مسابقه فوتبال در مقدماتی جام جهانی، جرقه رسمی یک جنگ تمامعیار نظامی را زده باشد؟ جنگی که در آن تانکها به حرکت درآمدند، بمبافکنها شهرها را به آتش کشیدند و در عرض تنها چند روز، بیش از 3000 جنازه روی دست دو کشور باقی ماند.
در سال 1969، دو همسایه در آمریکای مرکزی، یعنی السالوادور و هندوراس، چنان غرق در جنون ناسیونالیسم و تعصب ورزشی شدند که مستطیل سبز فوتبال را با سنگرهای خونی اشتباه گرفتند. این نبرد که به «جنگ 100 ساعته» نیز معروف است، به جهانیان نشان داد که وقتی سیاستمداران از هیجان تودهها سوءاستفاده کنند، زیباترین بازی جهان میتواند به زشتترین بهانه ممکن برای کشتار تبدیل شود.
در این مقاله به پشتپرده نبردی میرویم که با سوت داور شروع شد، اما با غرش توپهای جنگی به پایان رسید. در ادامه همراه گردشی تاپ باشید.

جرقهی اول؛ خودکشی برای شرف ملی
همه چیز از بازی رفت در شهر تگوسیگالپا (پایتخت هندوراس) شروع شد. جو استادیوم بیشتر شبیه به میدان جنگ بود تا یک مسابقه ورزشی. هندوراس در آخرین لحظات بازی گل زد و 1 بر 0 پیروز شد. اما اتفاق اصلی در خانهای در السالوادور رخ داد.
یک دختر 18 ساله السالوادوری به نام آملیا بولانیوس که طاقت دیدن شکست تیم ملی کشورش را نداشت، بلافاصله پس از سوت پایان، تپانچه پدرش را برداشت و به قلب خود شلیک کرد. فردای آن روز، روزنامههای السالوادور از او یک قهرمان ملی ساختند. در مراسم تشییع جنازه او، رئیسجمهور السالوادور و اعضای تیم ملی فوتبال زیر پرچمهای نیمهافراشته حرکت کردند. حالا دیگر فوتبال فقط یک بازی نبود؛ مسئله ناموس و انتقام خون مطرح بود.
بازی برگشت: جهنم در سنسالوادور
وقتی تیم ملی هندوراس برای بازی دوم وارد خاک السالوادور شد، با وضعیتی روبرو گشت که از هر شکنجهای بدتر بود. هواداران السالوادوری تمام شب را اطراف هتل هندوراسیها با طبل، بوق و پرتاب سنگ سپری کردند تا اجازه ندهند هیچ بازیکنی بخوابد.
به جای پرچم هندوراس، پارچه مندرسی را در استادیوم بالا بردند و جو چنان متشنج بود که بازیکنان هندوراس بعد از باخت 3 بر 0، با زرهپوشهای نظامی از استادیوم خارج شدند تا کشته نشوند.

100 ساعت آتش و خون: وقتی بمبها بر سر استادیومها فرود آمدند
پس از مسابقه سوم و قطعی شدن صعود السالوادور، دیگر هیچ راه بازگشتی وجود نداشت. در 14 جولای 1969، تنها چند هفته بعد از سوت پایان بازی، ارتش السالوادور عملیات نظامی خود را آغاز کرد.
السالوادور با استفاده از هواپیماهای مسافربری که به صورت ناشیانه به بمب مجهز شده بودند و چند جنگنده قدیمی جنگ جهانی دوم، به فرودگاهها و مراکز استراتژیک هندوراس حمله کرد. ارتش السالوادور که مجهزتر بود، به سرعت وارد خاک هندوراس شد و چندین شهر مرزی را تصرف کرد. آنها تصور میکردند با یک پیروزی سریع، کار را تمام میکنند؛ نیروی هوایی هندوراس که برتری تکنولوژیک داشت، تلافی کرد. آنها پالایشگاههای نفت و بنادر السالوادور را بمباران کردند و شریان حیاتی سوخت دشمن را قطع کردند.
این جنگ شاهد آخرین دوئلهای هوایی بین هواپیماهای موتور پیستونی مثل P-51 Mustang بود؛ هواپیماهایی که سالها پیش در جنگ جهانی دوم بازنشسته شده بودند و حالا به خاطر یک مسابقه فوتبال دوباره به هم شلیک میکردند.
پایان تلخ؛ نه برندهای بود، نه بازندهای
فشار بینالمللی و سازمان کشورهای آمریکایی بالاخره بعد از 100 ساعت درگیری شدید، هر دو کشور را مجبور به آتشبس کرد؛ اما خسارتها فراتر از تصور بود.
حدود 3000 نفر که اکثر آنها غیرنظامی بودند جان باختند. هزاران نفر زخمی شدند و بیش از 300 هزار السالوادوری که سالها در هندوراس زندگی کرده بودند، خانههایشان را رها کرده و فرار کردند. هر دو کشور که از فقیرترین کشورهای منطقه بودند، منابع مالی ناچیز خود را صرف خرید تسلیحات کردند و زیرساختهایشان به کلی نابود شد.
السالوادور به جام جهانی 1970 مکزیک رفت، اما روحیه تیم به دلیل سایه جنگ چنان داغون بود که در هر سه بازی مرحله گروهی شکست خوردند؛ حتی یک گل هم نزدند و با سرافکندگی به خانهای بازگشتند که بوی باروت میداد.
نتیجهگیری: درسی که جهان هرگز نباید فراموش کند
جنگ فوتبال یکی از پوچترین تراژدیهای قرن بیستم است. این واقعه ثابت کرد که فوتبال به خودی خود عامل جنگ نیست، اما میتواند به دست سیاستمدارانی که به دنبال انحراف افکار عمومی هستند، به یک سلاح کشتار جمعی تبدیل شود. این جنگ نشان داد که مرز بین عشق به وطن و نفرت از همسایه چقدر باریک است. امروز، السالوادور و هندوراس با هم در صلح هستند، اما یادبودهای قربانیان آن 100 ساعت، هنوز در میدانهای شهر دیده میشود؛ یادآوری برای تمام طرفداران فوتبال که بدانند هیچ جامی، ارزش ریخته شدن قطرهای خون را ندارد.



