تاریخ و فرهنگ

آنچه از تاریخ می‌دانید را دور بریزید؛ افشای حقایقی که هیچ‌جا به شما نمی‌گویند

بسیاری از ما تصور می‌کنیم تاریخ را به خوبی می‌شناسیم؛ اما حقیقت این است که آنچه در ذهن اکثر مردم به عنوان تاریخ باستان نقش بسته، بیشتر محصول استودیوهای هالیوود و تخیلات نویسندگان قرن نوزدهم است تا واقعیت‌های باستان‌شناسی. ما به کلیشه‌ها عادت کرده‌ایم چون جذاب‌تر، دراماتیک‌تر و ساده‌تر از واقعیت هستند. اما اگر به شما بگویم نیمی از تصاویر ذهنی شما از تمدن‌های بزرگ، دروغ‌هایی هستند که با گذشت زمان به حقیقت تبدیل شده‌اند، چه می‌گویید؟

در ادامه همراه گردشی تاپ باشید تا از بزرگ‌ترین دروغ‌ها پرده برداریم.

دروغ درباره وایکینگ‌ها
منبع عکس: thevikingherald

دروغ اول: وایکینگ‌ها و کلاه‌خودهای شاخ‌دار

تصویر استاندارد یک وایکینگ در ذهن ما مردی تنومند، وحشی و کثیف است که کلاه‌خودی با دو شاخ بزرگ گاو بر سر دارد. اما واقعیت این است که هیچ وایکینگی هرگز در میدان نبرد کلاه‌خود شاخ‌دار بر سر نگذاشته است.

در یک نبرد واقعی، شاخ‌های روی کلاه‌خود یک فاجعه هستند. شمشیر یا تبر دشمن به راحتی به این شاخ‌ها گیر می‌کند و با یک ضربه، گردن جنگجو می‌شکند یا کلاه‌خود از سرش می‌افتد. باید بدانید که وایکینگ‌ها جنگجویان بسیار باهوش و عمل‌گرایی بودند و هرگز امنیت خود را فدای ظاهر نمی‌کردند. از میان هزاران کلاه‌خود کشف‌شده از دوران وایکینگ‌ها، حتی یک مورد هم پیدا نشده که دارای شاخ باشد. کلاه‌خودهای واقعی آن‌ها ساده، مدور و از جنس آهن سخت بود تا ضربه شمشیر را منحرف کند.

این دروغ از کجا آمد؟

این تصور غلط به قرن نوزدهم بازمی‌گردد؛ زمانی که کارل امیل دوپلر، برای اینکه شخصیت‌های اساطیری‌اش باابهت‌تر و وحشی‌تر به نظر برسند، به کلاه‌خودهای آن‌ها شاخ اضافه کرد. این تصویر آنقدر قدرتمند بود که به کتاب‌های تاریخ، انیمیشن‌ها و در نهایت به باور عمومی ما نفوذ کرد.

ایکینگ‌ها بر خلاف تصورات، بسیار به بهداشت فردی اهمیت می‌دادند. در گورهای آن‌ها بیش از آنکه سلاح پیدا شود، شانه، موچین و وسایل اصلاح پیدا شده است.

دروغ درباره اهرام مصر
منبع عکس: hurghadatogo

دروغ دوم: اهرام مصر

اگر از کسی بپرسید اهرام مصر چگونه ساخته شده‌اند، احتمالا تصویری از هزاران برده لاغراندام را ترسیم می‌کند که زیر ضربات شلاق سربازان فرعون، سنگ‌های چند تنی را روی شن‌های داغ می‌کشند. این تصویر که در فیلم‌های بزرگی مثل «ده فرمان» به خورد ما داده شده، یک تحریف تاریخی بزرگ است.

چرا این باور دروغ است؟

تحقیقات باستان‌شناسی در دهه‌های اخیر، به‌ویژه کشف دهکده کارگران در نزدیکی اهرام جیزه، ثابت کرد که سازندگان اهرام نه تنها برده نبودند، بلکه کارگران ماهر و حقوق‌بگیر بودند. اسناد به‌دست‌آمده (پاپیروس‌ها) نشان می‌دهند که کارگران برای کار خود دستمزد دریافت می‌کردند. جالب است بدانید که آن‌ها حتی حق اعتصاب داشتند. اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد در دوره‌ای کارگران به دلیل تأخیر در تحویل جیره غذایی، کار را تعطیل کردند.

همچنین بررسی بقایای استخوان‌ها در دهکده کارگران نشان می‌دهد که آن‌ها به طور مداوم گوشت گاو و گوسفند مصرف می‌کردند؛ غذاهایی که در مصر باستان بسیار گران‌قیمت بود و برده‌ها هرگز به آن دسترسی نداشتند. موضوع دیگر آنکه کارگران در مقبره‌هایی سنگی و در نزدیکی خود اهرام دفن می‌شدند. اگر آن‌ها برده بودند، هرگز اجازه داده نمی‌شد در چنین مکان مقدسی و با چنین احترامی به خاک سپرده شوند.

این دروغ از کجا آمد؟

اولین بار هرودوت، مورخ یونانی که قرن‌ها بعد از ساخته شدن اهرام زندگی می‌کرد، در نوشته‌هایش ادعا کرد که 100 هزار برده اهرام را ساخته‌اند. بعدها، روایت‌های مذهبی و سینمای هالیوود برای ایجاد فضای دراماتیک و نشان دادن ظلم فراعنه، به این شایعه دامن زدند.

حقیقت ماجرا این است که ساخت اهرام در واقع یک پروژه ملی بود. کشاورزان در فصولی که نیل طغیان می‌کرد و نمی‌توانستند روی زمین کار کنند، به استخدام دولت درمی‌آمدند تا در ازای غذا و مسکن، در ساخت این بناهای ابدی مشارکت کنند.

دروغ درباره یونان باستان
منبع عکس: smarthistory.org

دروغ سوم: دنیای سفید و مرمرین یونان باستان

وقتی به یونان یا روم باستان فکر می‌کنیم، بلافاصله مجسمه‌هایی از مرمر سفید خالص و ستون‌های درخشان و بی‌رنگ در ذهنمان نقش می‌بندد. این سادگی و سفیدی امروزه به نماد کلاسیک بودن و وقار تبدیل شده است. اما حقیقت این است که یونان باستان، انفجاری از رنگ‌های تند و درخشان بود.

یونانی‌ها و رومی‌ها معتقد بودند مجسمه‌ای که رنگ نداشته باشد، ناتمام و بی‌روح است. آن‌ها تمام معابد (از جمله پارتنون) و تمام مجسمه‌های خود را با رنگ‌های بسیار شاد و گاهی حتی جیغ رنگ‌آمیزی می‌کردند.

چرا ما آن‌ها را سفید می‌بینیم؟

رنگ‌های باستانی از مواد طبیعی (مانند گیاهان و مواد معدنی) ساخته می‌شدند. در طول هزاران سال، قرار گرفتن در معرض باد، باران و آفتاب باعث شده که این لایه‌های رنگی پوسته پوسته شوند و بریزند؛ تا جایی که فقط سنگ زیرین آن‌ها باقی بماند.

دلیل دیگر این است که در دوران رنسانس، وقتی مجسمه‌های زیرخاکی پیدا شدند، اروپایی‌ها به اشتباه فکر کردند که این سفیدی نشانه اصالت است. بعدها حتی برخی موزه‌ها به عمد بقایای رنگ‌های به‌جا مانده روی مجسمه‌ها را تراشیدند تا آن‌ها را طبق سلیقه خودشان تمیز و سفید کنند.

علم چه می‌گوید؟

امروزه دانشمندان با استفاده از اشعه ماوراء بنفش (UV) و طیف‌سنجی، توانسته‌اند ذرات میکروسکوپی رنگ را روی این سنگ‌ها پیدا کنند. آن‌ها با بازسازی این آثار متوجه شدند که مجسمه‌هایی که ما امروز باوقار و سفید می‌نامیم، در اصل دارای لباس‌های قرمز، پوست‌های برنزی و حتی تزئینات طلایی بوده‌اند.

دروغ درباره نینجاها
منبع عکس: historyskills

دروغ چهارم: نینجاها و لباس‌های مشکی

هر وقت صحبت از نینجا می‌شود، ذهن ما بلافاصله به سمت مردی می‌رود که لباسی کاملا مشکی پوشیده، نقاب زده و تنها چشمانش پیداست. این تصویر چنان قدرتمند است که حتی در خود ژاپن هم به یک استاندارد تبدیل شده؛ اما حقیقت تاریخی کاملا متفاوت است. یک نینجای واقعی هرگز در عملیات، لباس مشکی یک‌دست نمی‌‌پوشید.

واقعیت چیست؟

نینجاها یا همان شینوبی‌ها، استادان جاسوسی و استتار بودند. هدف اصلی آن‌ها این بود که دیده نشوند؛ نه اینکه شبیه به یک جاسوس به نظر برسند.

برخلاف تصور عموم، رنگ مشکی در شب باعث می‌شود بدن شما به شکل یک سایه تیره و واضح در برابر نور ماه یا ستارگان دیده شود. نینجاها اگر قرار بود در شب پنهان شوند، معمولا از رنگ‌های آبی تیره، قهوه‌ای سوخته یا خاکستری استفاده می‌کردند که بسیار بهتر با محیط ترکیب می‌شد. همچنین بزرگترین قدرت یک نینجا این بود که شبیه به یک کشاورز، راهب، بازرگان یا حتی یک سرباز معمولی به نظر برسد. پوشیدن آن لباس مشکی مشهور در خیابان، مثل این است که کسی با تابلوی من جاسوس هستم در شهر قدم بزند.

این دروغ از کجا آمد؟

این تصور از تئاترهای سنتی ژاپن (کابوکی) وارد فرهنگ شد. در این تئاترها، کارگران صحنه که وسایل را جابه‌جا می‌کردند، برای اینکه مثلا دیده نشوند، لباس کاملا مشکی می‌پوشیدند. کارگردان‌ها برای اینکه تماشاگران را غافلگیر کنند، گاهی یکی از این کارگران صحنه را مأمور می‌کردند که ناگهان به بازیگر حمله کند. این کارگر سیاه‌پوش که در نقش آدمکش ظاهر می‌شد، کم‌کم به تصویر استاندارد نینجا در ذهن مردم تبدیل شد.

نینجاها بیشتر از آنکه شبیه موارد داخل فیلم‌های سینمایی باشند، شبیه به جیمز باند در دوران باستان بودند. آن‌ها با نفوذ به لایه‌های مختلف جامعه و جمع‌آوری اطلاعات، جنگ‌ها را پیش از شروع تمام می‌کردند.

نتیجه‌گیری

تاریخ، همیشه آن چیزی نیست که در قاب‌های زیبا به ما نشان می‌دهند. حقیقت اغلب زیر لایه‌هایی از گرد و غبار، افسانه‌سازی‌های هنری و کلیشه‌های تجاری پنهان شده است. همان‌طور که دیدید، واقعیتی که در پس این دروغ‌ها وجود دارد، بسیار جذاب‌تر و انسانی‌تر از نسخه‌های خیالی آن‌ها است.

ترتیب ستاره‌های امتیازدهی از راست به چپ می‌باشد.
0 / 5 میانگین امتیازات 0 تعداد کل امتیازات 0

رتبه صفحه شما:

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا