شکست 100 هزار نفر از یک بطری مشروب؛ داستانی که ارتش اتریش میخواهد مخفی بماند

در طول تاریخ، ارتشهای بزرگ بارها در برابر دشمنان قدرتمند شکست خوردهاند؛ اما داستانی که الان میخواهم بگویم، فراتر از یک شکست نظامی ساده است. این داستان تنها نبردی است که در آن یک ارتش، بدون حضور حتی یک سرباز دشمن، شکست خورد، عقبنشینی کرد و هزاران کشته بر جای گذاشت. ماجرا به سال 1788 و واقعهای برمیگردد که به «نبرد کارانسبش» معروف شد.
تصور کنید 100 هزار سرباز مجهز امپراتوری اتریش، آماده نبردی سرنوشتساز با امپراتوری عثمانی هستند. توپها مستقر شدهاند، سوارهنظام آماده حمله است و امپراتور شخصا فرماندهی را بر عهده دارد. اما در عرض یک شب دیوانهوار، همه چیز به جهنمی از گلوله و خون تبدیل شد؛ نه به دست عثمانیها، بلکه به دست خود اتریشیها.
نبرد کارانسبش کمدی سیاهی است که ثابت کرد ترکیب «مشروب، سوءتفاهم و ترس» میتواند از هر بمب و موشکی ویرانگرتر باشد. شبی که در آن، فریادهای یک سرباز مست، ماشه یک قتلعام 10 هزار نفره را کشید و بزرگترین ارتش زمان خود را به دست خودش نابود کرد.
در ادامه همراه گردشی تاپ باشید.

جرقه فاجعه: نبرد بر سر یک بطری مشروب
داستان از جایی شروع شد که هیچ ربطی به استراتژیهای نظامی نداشت. گروهی از سوارهنظام پیشرو (هوسارها) برای شناسایی مسیر، از رودخانه عبور کردند و به نزدیکی شهر کارانسبش رسیدند. اما به جای دیدن سربازان عثمانی، با گروهی از کولیها روبرو شدند که مقداری مشروب محلی برای فروش داشتند.
سربازان خسته و تشنه، تمام مشروبات را خریدند و بساط عیش و نوش به راه انداختند. ساعتی بعد، گروهی از پیادهنظام هم از راه رسیدند و وقتی دیدند سوارهنظام در حال خوشگذرانی هستند، سهم خود را خواستند. سوارهنظام که مست شده بودند، نه تنها سهمی به پیادهنظام ندادند، بلکه دور بشکهها حصار کشیدند و با آنها درگیر شدند. در این میان، یک سرباز که کنترلش را از دست داده بود، تیر هوایی شلیک کرد.
در تاریکی و همهمه درگیری، ناگهان یک نفر که هنوز مشخص نیست از روی مستی بود یا شوخی، فریاد زد:
ترکها! ترکها آمدند!
این دو کلمه، مثل جرقهای در انبار باروت بود. سربازانی که از ترس عثمانیها از قبل مضطرب بودند، بدون اینکه به پشت سر نگاه کنند، شروع به فرار کردند. اما این تازه شروع یک جنون جمعی بود.

شب جنون؛ وقتی ایست معنای مرگ داد
با فریاد ترکها آمدند، وحشت مثل برق در میان اردوگاه پیچید. هزاران سرباز که در خواب بودند، سراسیمه بیدار شدند و در تاریکی مطلق، هر کسی را که میدیدند به رگبار میبستند. اما فاجعه اصلی زمانی رخ داد که تضاد فرهنگی و زبانی ارتش اتریش خودش را نشان داد.
افسران آلمانیزبان برای آرام کردن اوضاع و متوقف کردن سربازان، فریاد میزدند:
!Halt! Halt (ایست! ایست!)
اما سربازان صرب و کروات که زبان آلمانی بلد نبودند، در آن هیاهو و تاریکی تصور کردند که دشمن فریاد Allah Allah سر میدهد. آنها مطمئن شدند که سربازان عثمانی به قلب اردوگاه نفوذ کردهاند؛ بنابراین هر کسی که به زبان آلمانی حرف میزد را به گلوگه بستند.
فرماندهان توپخانه که در دوردست بودند، با شنیدن صدای تیراندازی و فریادها، تصور کردند که سوارهنظام عثمانی به اردوگاه پاتک زده است. آنها بدون معطلی دستور آتش دادند و گلولههای توپ را درست به مرکز تجمع سربازان خودی شلیک کردند. امپراتور جوزف دوم که سعی داشت اوضاع را کنترل کند، در میان هرجومرج و هجوم سربازان فراری، از اسب به پایین پرتاب شد و در رودخانه افتاد. او به سختی توانست جان خود را نجات دهد؛ در حالی که محافظانش در تاریکی به هم شلیک میکردند.
سپیدهدم خونین؛ وقتی غبارها کنار رفت
وقتی خورشید طلوع کرد، صحنهای که در برابر چشمان بازماندگان ظاهر شد، از هر کابوسی بدتر بود. میدان نبرد پوشیده از اجساد سربازان اتریشی، اسبهای کشته شده و واژگون شدن ارابههای تدارکات بود. تخمین زده میشود که در آن شب دیوانهوار، بین 5 تا 10 هزار سرباز اتریشی به دست همرزمان خود کشته یا زخمی شدند. باقیمانده ارتش 100 هزار نفره، با چنان وحشتی پراکنده شده بودند که گویی از یک نبرد عظیم شکست خوردهاند. کارانسبش به یک شهر ارواح تبدیل شد.

ورود عثمانیها؛ پیروزی در خواب!
دو روز بعد، ارتش اصلی عثمانی به فرماندهی سلطان یوسفپاشا با احتیاط به کارانسبش نزدیک شد. آنها انتظار یک نبرد سخت و خونین با ارتش مجهز اتریش را داشتند. وقتی پیشقراولان عثمانی وارد منطقه شدند، چشمانشان از تعجب گرد شد. آنها به جای یک ارتش آماده، با هزاران جنازه و انبوهی از سلاحها و غنایم رها شده روبرو شدند.
عثمانیها بدون اینکه حتی یک قطره خون از دماغ سربازانشان بیاید، شهر کارانسبش و تمام مواضع اطراف آن را تصرف کردند. در تاریخ نظامی، این تنها باری است که یک ارتش، پیروزی در یک نبرد بزرگ را مدیون «مشروبفروشی دستفروشان» به دشمنش بود.
نتیجهگیری: وقتی نظم، تنها مرز بین ارتش و اراذل است
نبرد کارانسبش ثابت کرد که یک ارتش بدون نظم، فرماندهی واحد و زبان مشترک، از هر دشمنی برای خودش خطرناکتر است. این واقعه تا سالها به عنوان لکه ننگی در تاریخ نظامی اتریش باقی ماند و به تمام دنیا آموخت که شایعه و ترس در تاریکی، میتواند قدرتمندتر از هزاران توپ و تفنگ باشد.



