تاریخ و فرهنگ

معجزه در آلپ؛ چگونه 80 سرباز لیختن‌اشتاینی با دشمن خود رفیق شدند؟

در کتاب‌های تاریخ، جنگ‌ها همیشه با اعداد وحشتناک یادآوری می‌شوند؛ هزاران کشته، میلیون‌ها زخمی و شهرهایی که به ویرانه تبدیل شده‌اند. اما در میان تمام این صفحات سیاه و تاریک، یک داستان باورنکردنی و درخشان وجود دارد که بیشتر شبیه به یک فیلم کمدی-کلاسیک است تا یک واقعیت نظامی. داستان ارتش کشور کوچک لیختن‌اشتاین در سال 1866.

ماجرا از این قرار است که در طول جنگ بین اتریش و پروس، این کشور مینیاتوری موظف شد ارتشی را برای حفاظت از مرزهایش اعزام کند. کل توان نظامی آن‌ها 80 نفر بود؛ 80 سرباز که با تجهیزات کامل راهی کوهستان‌های آلپ شدند. اما وقتی شیپور پایان جنگ نواخته شد و این ارتش کوچک به پایتخت بازگشت، اتفاقی افتاد که مورخان را به خنده واداشت؛ تعداد سربازانی که از جبهه برمی‌گشتند، 81 نفر بود.

بله، درست شنیدید. لیختن‌اشتاین تنها کشور تاریخ است که جنگ را با «تلفات منفی یک» به پایان رساند. آن‌ها نه تنها کسی را نکشتند و کشته ندادند، بلکه در میانه نبرد یک دوست جدید هم پیدا کردند و او را با خود به خانه آوردند. در این مقاله، به سراغ انسانی‌ترین و عجیب‌ترین ماموریت نظامی تاریخ می‌رویم؛ جایی که شراب و رفاقت، جای گلوله و باروت را گرفت.

دفاع از مرزی که دشمن نداشت
منبع عکس: ictrutnov

ماموریت در بهشت: وقتی دشمنی وجود نداشت!

دولت لیختن‌اشتاین که متحد اتریش بود، 80 سرباز خود را به گذرگاه استراتژیک «برنر» فرستاد تا از مرز در برابر حمله احتمالی ایتالیایی‌ها محافظت کنند. اما این ماموریت نظامی، شباهت عجیبی به یک تعطیلات تابستانی داشت.

در حالی که در بخش‌های دیگر اروپا نبردهای خونینی در جریان بود، در گذرگاه برنر پرنده هم پر نمی‌زد. سربازان لیختن‌اشتاین در میان مناظر خیره‌کننده آلپ، هوای پاک و دشت‌های سرسبز مستقر شده بودند. از آنجایی که خبری از دشمن نبود، سربازان به جای حفر سنگر و تمرینات سخت، وقت خود را به پیاده‌روی، نوشیدن شراب و لذت بردن از طبیعت می‌گذراندند. آن‌ها عملا در یک پیک‌نیک نظامی بودند که دولت هزینه‌اش را پرداخت می‌کرد.

گفته می‌شود در تمام آن مدت، آن‌ها حتی یک تیر هم شلیک نکردند. بزرگترین چالش آن‌ها، احتمالا فقط سرد شدن قهوه یا تمام شدن ذخیره آذوقه بود.

بازگشت سربازان به خانه با یک سرباز بیشتر
منبع عکس: warfarehistorynetwork

بازگشت به خانه

سرانجام جنگ بین اتریش و پروس به پایان رسید. سربازان لیختن‌اشتاین که هفته‌ها در کوهستان‌های آلپ مشغول استراحت و تماشای مناظر بودند، دستور بازگشت به پایتخت (شهر وادوز) را دریافت کردند. مردم شهر که نگران سلامت عزیزانشان بودند، در خیابان‌ها جمع شدند تا از این 80 قهرمان استقبال کنند.

فرمانده ارتش، سربازان را به صف کرد تا گزارش نهایی را به دولت ارائه دهد. همه انتظار داشتند شاید چند نفری زخمی شده باشند یا تعداد آن‌ها کم شده باشد؛ اما وقتی شروع به شمردن کردند، چشمان همه گرد شد. در میان سربازان خندان لیختن‌اشتاینی، یک مرد با یونیفرمی متفاوت (که احتمالا یک سرباز یا افسر رابط ایتالیایی یا اتریشی بود) دیده می‌شد. داستان از این قرار بود که این مرد در طول مسیر با ارتش لیختن‌اشتاین برخورد کرده بود و سربازان به جای اینکه او را اسیر کنند یا از خود برانند، با او رفیق شده بودند.

این مرد که احتمالا از جنگ و خونریزی خسته شده بود و جایی برای رفتن نداشت، تحت تأثیر مهربانی و اخلاق خوش این 80 نفر قرار گرفته بود. سربازان هم آغوششان را باز کرده و به او گفته بودند:

چرا با ما به خانه نمی‌آیی؟ آنجا زندگی آرامی خواهیم داشت!

و به این ترتیب، او به عنوان یک دوست، همراه آن‌ها وارد خاک لیختن‌اشتاین شد.

انحلال ارتش؛ وقتی دیگر نیازی به سلاح نیست!

این واقعه چنان تأثیر عمیقی بر روحیه و سیاست این کشور کوچک گذاشت که مدتی بعد، در سال 1868، پارلمان لیختن‌اشتاین تصمیمی تاریخی گرفت. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که نگهداری از یک ارتش، هزینه‌ای بیهوده است. وقتی می‌شود با دشمن رفاقت کرد و با تلفات منفی از جنگ برگشت، چرا باید پول مردم را صرف اسلحه کرد؟

لیختن‌اشتاین رسما ارتش خود را منحل کرد و از آن زمان تا به امروز، این کشور هیچ نیروی نظامی رسمی ندارد. این کشور فقط یک نیروی پلیس کوچک برای نظم داخلی دارد.

آن مردِ ناشناس در لیختن‌اشتاین ماندگار شد و این داستان به نمادی از فرهنگ صلح‌جویی مردم این منطقه تبدیل گشت. آن‌ها ثابت کردند که گاهی پذیرایی از دشمن بسیار مؤثرتر از جنگیدن با دشمن است.

نتیجه‌گیری؛ درسی که 80 سرباز به دنیا دادند

داستان ارتش لیختن‌اشتاین، نوری در تاریکی تاریخ جنگ‌هاست. در جهانی که افتخارات نظامی معمولا با تعداد کشته‌های دشمن سنجیده می‌شود، این 80 نفر با آوردن یک دوست جدید به خانه، بزرگترین افتخار ممکن را کسب کردند.

آن‌ها به ما نشان دادند که مرزهای سیاسی و دشمنی‌های دولتی، لزوما به معنای دشمنی انسان‌ها با یکدیگر نیست. گاهی کافی است اسلحه را زمین بگذاریم و اجازه دهیم انسانیت مسیر را نشان دهد. شاید اگر همه ارتش‌های جهان مثل سربازان ارتش لیختن‌اشتاین می‌جنگیدند، امروز به جای گورستان‌های وسیع، شهرهایی پر از دوستان جدید داشتیم. امیدواریم از مطالعه این مقاله در گردشی تاپ لذت برده باشید.

ترتیب ستاره‌های امتیازدهی از راست به چپ می‌باشد.
0 / 5 میانگین امتیازات 0 تعداد کل امتیازات 0

رتبه صفحه شما:

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا